تبليغاتX
تنهایی آسمان من

 باز آمدم یک بار دگر...

بازگشت...

سلام به همه دوستان
حقیقتش اونقدر فشار کار و زندگی زیاد شده که وقت اومدن پیدا نکردم. اگه الان هم نوشتم این بود که یادم افتاد وبلاگی دارم .دلی دارم.دوستای گلی مثل شما دارم.

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید

ناخوانده نقش مقصود در کارگاه هستی

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم

با کافران چه کارت گر بت نمیپرستی

سلطان من خدا را، زلفت شکست ما را

تا کی کند سیاهی چندین دراز مستی

در گوشه سلامت مستور چون توان بود

تا نرگس تو گوید با ما رموز مستی

آن روز دیده بودم این فتنه ها که برخاست

کز سرکشی ز مایی، با ما نمی­نشستی

عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ

چون برق از این کشاکش، پنداشتی که جستی

 

خوابو از چشام بگیر مثل همیشه
بگو عمر عاشقی تموم نمیشه
منو با خودت ببر هر جا دلت خواست
دیگه چیزی نمی خوام این آخریشه این آخریشه

تو شریک دردمی تو این زمونه
تو زمونه ای که عشق رنگ خزونه
پرم از حس غریبی که می دونم
مثل بغضه شایدم بدتر از اونه

توی خلوتم ، تو بهترین صدایی
برای نفس کشیدنم هوایی
تورو می شناسه دلم، غریبه نیستی
ساده تر بگم یه حس آشنایی
تو یه تعریف زلالی مثل دریا
فرصتی برای کشف یک معما
تورو می خونم و باور می کنم من
صادقانه با منی همیشه هر جا همیشه هر جا
تو همون راز نگفتی تو سینه
منم اون که با تو دیوونه ترینه
همه جا هر جا که هستی هر جا باشی
چشمای منتظرم تورو می بینه تورو می بینه تورو می بینه

|+| نوشته شده توسط فرقی نمیکنه کی باشه در یکشنبه 24 دی1385 ساعت 22:33 |
 نمی دونم بازم بیام یا نه؟
سلام

روم نمیشه ...

نمیدونم چی بگم

تقریبا۳روز پیش بود اومدم...دلم حسابی واسه اون روزا که باهاتون بودم تنگ شده

بازم می خوام بیام....

|+| نوشته شده توسط فرقی نمیکنه کی باشه در شنبه 23 دی1385 ساعت 2:30 |

*
*
*
*
*
*
*

span style="filter:Glow(color=FF0000,strength=3);height:0px;">