تبليغاتX
تنهایی آسمان من

 حتی اگه خدا نخواد می خوامت

آسون نشو ای همسفر ویرون نشو ای در بدر

منا بگیر از همه منا به خلوتت ببر

معجزه کن خاتون من

تولدی دوباره کن

منا ببر به حادثه

شبا پر از شراره کن

ستاره پر پر می کنی ای نازنین گریه نکن

پروانه آتش می زنی تو این چنین گریه نکن

گریه نکن ای شب زده ای شب نشین گریه نکن

گریه نکن خاتون من گریز من

 برای این دربدر بی سرزمین گریه نکن

گریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه نکن

ای دربدر

نازنینم ، نازنینم ، بخدا عاشقترینم
نازنینم ، نازنینم ، بخدا عاشقترینم

هزاران گل تو گلخونه نشسته
شقایق و بنفشه دسته دسته
ولی عاشق تو ای نازنینم
به هیچ گلی بجز تو دل نبسته

ببین کوچ پرستوها به سوته
سپیده آینه ای در روبه رو ته
همون عشقی که مارو دربه در کرد
عزیزم ، نازنینم ، عطر و بوته

برای توست که دشت پر از قشنگی ست
هميشه آسمونها لاجوردی ست
برای توست که رودخونه روونه
همینه تا افق رنگین کمونه

نازنینم ، نازنینم ، بخدا عاشقترینم
نازنینم ، نازنینم ، بخدا عاشقترینم

نبینم اشکی از چشمات بباره
کسی بر روی قلبت پا بذاره

بمیرم تا که اون روز رو نبینم
تو چشمات نازنینم سایه غم

همه بهارو بعد از تو شناختن
شب یلدا رو از موی تو ساختن

همون ها که ستاره نام گرفتند
از اون چشمای تو الهام گرفتند

تو خورشیدی که شب رو می سوزونی
تو برکه رو به دریا می رسونی

به هر جا پا بزاری تو بهاره
کویر زیر قدمهات سبزه زاره

بذار منت به من ای بهترینم
تا مثله خاک به زیر پات بشینم
به درگاه خداوند من چه کردم
که از لطفش بمن داد نازنینم

که از لطفش بمن داد نازنینم..

 

 

وقتي با خنده از خواب بلند ميشي بدون که يه عاشقي
وقتي تو آينه کسي رو بجز خودت ديدي بدون که يه عاشقي
وقتي با عجله و بدون اينکه چيزي بخوري از خونه رفتي بدون که يه عاشقي
وقتي که پله ها رو چند تا چند رفتي پايين بدون که يه عاشقي
وقتي تو خيابون آواز خوندي و رقصيدي بدون که يه عاشقي
وقتي يه گل رز خريدي بدون اينکه بوش کني بدون که يه عاشقي
وقتي روي صندلي پارک برعکس همه مي شيني بدون که يه عاشقي
وقتي يه گل رز رو بوييدي و دادي به کسي بدون که يه عاشقي
وقتي با تمام وجودت گفتي دوستت دارم بدون که يه عاشقي
وقتي که عکسش رو روي يه درخت پير کشيدي بدون که يه عاشقي
وقتي بخاطر يه سکه به همه روانداختي بدون که يه عاشقي
وقتي بهت گفت دوستت داره بدون که يه عاشقي
وقتي به اون فکر ميکني بدون که يه عاشقي
وقتي باهات دعوا مي کنه و راحت دلت رو ميشکونه بدون که يه عاشقي
وقتي خيابونها رو بدون اونکه بشماريشون طي کردي بدون که يه عاشقي
وقتي روي همون صندلي مثل همه نشستي بدون که يه عاشقي
وقتي اون گل رز رو نبوييده پر پر کردي بدون که يه عاشقي
وقتي اون تنه درختي رو که عکسش رو روش کشيدياز بين بردي بدون که يه عاشقي
وقتي به خودت دروغ ميگي که دوستش نداري بدون که يه عاشقي
وقتي شام نخورده ميري تو رختخواب بدون که يه عاشقي

|+| نوشته شده توسط فرقی نمیکنه کی باشه در یکشنبه 21 اسفند1384 ساعت 1:29 |
 حسرت

چقدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت را ازت دزديد و به جاش يك زخم هميشگي را به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني هنوزم دوستش داري . چقدر سخته دلت بخواهد سرت را باز به ديواري تكيه بدهي كه يك بار زير آوارغرورش همه وجودت له شده است . چقدر سخت است تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي . چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوستش داري . چقدر سخته گل آرزوهاتو توباغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني و اون وقت آروم زير لب بگي : گل من باغچه نو مبارك.

 

نمی دانم چه می خواهم خدايا

به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جويد نگاه خسته من

چرا افسرده است اين قلب پرسوز

ز جمع آشنايان می گريزم

به كنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تيرگی ها

به بيمار دل خود می دهم گوش

گريزانم از اين مردم كه با من

بظاهر همدم و يكرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دوصد پيرايه بستند  

از اين مردم، كه تا شعرم شنيدند

برويم چون گلی خوشبو شكفتند

ولی آن دم كه در خلوت نشستند

مرا ديوانه ای بدنام گفتنددل من، ای دل ديوانه من

كه می سوزی ازين بيگانگی ها

مكن ديگر ز دست غير فرياد

خدارا، بس كن اين ديوانگی ها

|+| نوشته شده توسط فرقی نمیکنه کی باشه در سه شنبه 16 اسفند1384 ساعت 20:29 |
 امروز اين تويی كه به ياد گذشته ها

دیدارمن و تو

عمری گذشت و عشق تو از ياد من نرفت
دل ، همزباني از غم تو خوب تر نداشت
اين درد جانگداز زمن روی برنتافت
وين رنج دلنواز زمن دست برنداشت

تنها و نامراد در اين سال های سخت
من بودم و نوای دل بينوای من
دردا كه بعد از آن همه اميد و اشتياق
دير آشنا دل تو ، نشد آشنای من

از ياد تو كجا بگريزم كه بي گمان
تا وقت مرگ دست ندارد ز دامنم
با چشم دل به چهره خود مي كنم نگاه
كاين صورت مجسم رنج است يا منم ؟

امروز اين تويی كه به ياد گذشته ها
در چشم رنجديده من می كني نگاه
چشم گناهكار تو گويد كه ” آن زمان
نشناختم صفای تورا “ – آه ازين گناه !

امروز اين منم كه پريشان و دردمند
مي سوزم و ز عهد كهن ياد می كنم
فرسوده شانه های پر از داغ و درد را
نالان ز بار عشق تو آزاد مي كنم .

گاهی بخوان ز دفتر شعرم ترانه ای
بنگر كه غم به وادی مرگم كشانده است .
تنها مرا به ” تشنه طوفان “ من مبين
ای بس حديث تلخ كه ناگفته مانده است .

گفتم : ز سرنوشت بينديش و آسمان
گفتی : ” غمين مباش كه آن كور و اين كر است “ !
ديدی كه آسمان كر و سرنوشت كور
صدها هزار مرتبه از ما قوی تر است ؟

|+| نوشته شده توسط فرقی نمیکنه کی باشه در دوشنبه 15 اسفند1384 ساعت 13:25 |
 تو را من با امیدی تازه تر چشم در راهم
تقدیم به او که مرا یکبار هم ندید

نگاهت ميکنم از دور

چشمانت هنوز زيبايی ها را می ستايد

دستهايت هنوز از بوی عطر گلها سرشار است

زير و بم صداهای گوشنواز هنوز آهنگ خوش لحظه هايت

اسمم خط ميخورد از دفتر زندگيت

نگاهت ميکنم از دور ... مرا نمی بينی

انگار تمامی وجودم در زمستان دفن ميشود

فراموشم ميکنی

صداهای دلنواز و آغاز آشنايی ها حرف هميشگی بودنت ميشود

نگاهت ميکنم از دور مرا نمی بينی

مثل تمام سالهايی که مرا نديدی

باران بيدريغ ميبارد و از دل تنگش ميگويد و من به آسمان آفتابی

دل تو نگاه ميکنم که چه آرامشی دارد ...

نگاهت ميکنم از دور مرا نمی بينی

مثل تمام فصل های عمرت که بی من گذشت ؛ مرا به توفان ميسپاری

دلم تنگ ميشود

دلم تنگ ميشود ... ..

 
سحرم دولت بيدار به بالين آمد...

و باز هم نظر حافظ :

زهی خجـــسته زمانی که يار باز آيد

بــــکام غمــــزدگان غمگـــسار بازآيد



به پيش خيــــالش کشيـــدم ابلق چشم

بدان امـــيــد که آن شهـــسوار بازآيد



اگر نه در خم چــوگان او رود سر من

ز سر نگويم و سر خود چه کار بازآيد



مقيم بر سر راهش نشسته ام چون گرد

بدان هوس که بديـــن رهـــگذار بازآيد



دلی که با سر زلفيــــن او قراری داد

گمـــان مبــر که بدان دل قــرار بازآيد



چه جورها که کشيـــدند بلبلان از وی

ببــــوی آنـــکه دگــر نوبـــهار بازآيد




ز نقش بند قضا هســـت اميد آن حافظ
که همچــــو سرو بدستـــم نگار بازآيد

 

 

|+| نوشته شده توسط فرقی نمیکنه کی باشه در دوشنبه 1 اسفند1384 ساعت 17:47 |

*
*
*
*
*
*
*

span style="filter:Glow(color=FF0000,strength=3);height:0px;">